تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 736

مساهمون:

ص٧٣٦

289

اى همه شكل تو مطبوع و همه جاى تو خوش * دلم از عشوهء ياقوت شكرخاى تو خوش
همچو گلبرگ طرى هست وجود تو لطيف * همچو سرو چمنِ خُلد ، سراپاى تو خوش
شيوه و ناز تو شيرين ، خط و خال تو مليح * چشم و ابروى تو زيبا ، قد و بالاى تو خوش
هم گلستان خيالم ز تو پرنقش و نگار * هم مشام دلم از زلف سمن‌ساى تو خوش
در ره عشق كه از سيل بلا نيست گذار * كرده‌ام خاطر خود را به تمناى تو خوش
پيش چشم تو بميرم كه بدان بيمارى ( 1 ) * مىكند درد مرا از رخ زيباى تو خوش
در بيابان طلب گرچه ز هر سو خطرىست * مىرود حافظ بيدل به تولّاى تو خوش ( 2 ) .