تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 734

مساهمون:

ص٧٣٤

288

دوش با من گفت پنهان كاردانى تيزهوش * كز شما پنهان نشايد داشت راز مىفروش :
گفت آسان گير بر خود كارها كز روى طبع * سخت مىگيرد ( 1 ) جهان بر مردمان سخت كوش ( 2 ) .
وانگهم در داد جامى كز فروغش بر فلك * زهره در رقص آمد و بربط زنان مىگفت نوش
با دل خونين لب خندان بياور همچو جام * نى گرت زخمى رسد آئى چو چنگ اندر خروش
تا نگردى آشنا زين پرده رمزى نشنوى * گوش نامحرم نباشد جاى پيغام سروش
گوش كن پند اى پسر ، وز بهر دنيا غم مخور * گفتمت چون دُر حديثى گر توانى داشت هوش ( 3 )
در حريم عشق نتوان دم زد از گفت و شنيد * زانكه آنجا جمله اعضا چشم بايد بود و گوش
بر بساط نكته‌دانان خودفروشى شرط نيست * يا سخن دانسته گو ، اى مرد بخرد ، يا خموش
ساقيا مى ده كه رنديهاى حافظ فهم كرد * آصف صاحب قران جرم‌بخش عيب پوش ( 4 ) .