تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 730

مساهمون:

ص٧٣٠

287

در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش * حافظ قرابه‌كش شد و مفتى ( 1 ) پياله نوش
صوفى ز كنج صومعه در پاى خم نشست * تا ديد محتسب كه سبو مىكشد به دوش
احوال شيخ و قاضى و شرب‌اليهودشان * كردم سؤال صبحدم از پير مىفروش
گفتا نگفتنيست سخن گرچه محرمى * دركش زبان و پرده نگه دار و مى بنوش
ساقى بهار مىرسد و وجه مى نماند * فكرى بكن كه خون دل آمد ز غم به جوش
عشق است و مفلسىّ و جوانىّ و نوبهار * عذرم پذير و جرم به ذيل كرم بپوش
تا چند همچو شمع زبان‌آورى كنى * پروانهء مراد رسيد ، اى محبّ خموش
اى پادشاه صورت و معنى كه مثل تو : * ناديده هيچ ديده و نشنيده هيچ گوش
چندان بمان كه خرقهء ( 2 ) ازرق كند قبول * بخت جوانت از فلك پير ژنده پوش
حافظ چه آتشى است ؟ ( 3 ) كه از سوز آه تو : * افتاده در ملايك هفت آسمان خروش ( 4 ) .
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 730 | شمس الدين حافظ