طرفى آنچه را خواجه حافظ به عنوان مثال آورده جنبهء كلى و عمومى دارد و مىتواند شامل گذشته و حال و آينده بشود . . . » ، همانجا ، ص 1800 همايونفرخ .
: - ب - ( بيت سوم )
« جاى آنست كه خون موج زند در دل لعل . . . »
: « غزل را خواجه حافظ هنگامى سروده كه شاه شجاع در كرمان به سر مىبرده . . . بيت ، ناظر است بر اوضاع نامساعد شيراز در دوران تسلط « شاه محمود » و تبريزيان ، و از آنجا كه شاه محمود هيچگونه توجه و عنايتى به شعر و شاعرى و ادب و سخنورى نمىداشته بديهى است در نظر چنين آدمى [ يعنى شاه محمود ] خزف و صدف با در و گهر يكسان مىنموده است . . . ( جز « كنز اللغه » ، در غياث و سراج و آنندراج ، و ديگران : « خذف » ( با ذال ) ثبت شده ولى در نسخهء قزوينى با « ز » [ خزف ] آمده است . » ) ( ص 1802 و زيرنويس صفحهء 1799 همانجا ، همايونفرخ ) .
: - ج - [ بيت ششم
« آن سفر كرده كه صد قافله دل همراه اوست . . . »
] : « اين بيت ، مؤيد نظر ماست كه غزل را خواجه حافظ به ياد « شاه شجاع » و در زمانى سروده كه او [ - شاه شجاع ] در كرمان بسر مىبرده و بنابراين موضوع قدرناشناسى و ناسپاسى از سخن و مقام خواجه حافظ متعلق به دوران شاه محمود است . زيرا شاه شجاع ، خود شاعر بود و قدر سخن را مىشناخت . . . » صفحات 1804 و 1805 حافظ خراباتى پژوهنده : دكتر همايونفرخ .