تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 714

مساهمون:

ص٧١٤

281

خوشا شيراز و وضع بىمثالش * خداوندا نگه دار از زوالش
ز « ركن‌آبادِ » ما ، صد لوحش اللّه ( 1 ) * كه عمر خضر مىبخشد زلالش
ميان جعفرآباد و مصلّى * عبيرآميز مىآيد شمالش
به شيراز آى و فيض روح قدسى * بجوى از مردم صاحب كمالش
كه نام قند مصرى بُرد آنجا : * كه شيرينان ندادند انفعالش ؟ !
صبا زان لولى شنگول سرمست * چه دارى آگهى چون است حالش ؟
گر آن شيرين دهن خونم بريزد ( 2 ) * دلا چون شير مادر كن حلالش ( 3 )
مكن بيدار ازين خوابم خدا را ( 4 ) * كه دارم عشرتى خوش با خيالش
چرا حافظ چو مىترسيدى از هجر * نكردى شكر ايّام وصالش .
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 714 | شمس الدين حافظ