تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 710

مساهمون:

ص٧١٠
اثر باده‌نوشى از نشأت شراب خوشحال است « سرخوش » . . . [ زير نويس ] : « سرخوش » به كسى گويند كه از نشأت شراب خوشحال باشد . . . [ تعريض است به شيخ زين الدين على كلاه صوفى - حقه‌باز عصر حافظ كه يكى از مخالفان و معاندان و مدعيان سرسخت خواجه حافظ بوده است . . . كه : اين صوفى ابن الوقت با شاه محمود [ فرمانرواى وقت و موقت فارس ] ساخته و با او نرد دوستى باخته و اينست كه غرور و كبر ؛ او را فرا گرفته است . . . [ حافظ ] به او مىفرمايد : اگر از زرق و سالوس و اغواى شيطان و نفس‌پرستى و دنيادارى بازگردى . . . بىگمان از اين راه ، مىتوانى به حريم حرمت خداوند ، راه يا بى . [ همچنين بيت بعدى : صوفى سرخوش ازين دست كه كج كرد كلاه . . . « مستقيما تعريض شديدى است به شيخ زين الدين على كلاه صوفى حقه‌باز » ] : « آن صوفى كه . . . او را تكبر و غرور فرا گرفته است ( كج كردن « كلاه » ) . . . از بادهء نخوت قطعا « منديل » و [ شال كه دور سر مىبندند ] : « دستار » را باز مىكند ( آشفته شود دستارش ) . . . ايهاميست به آشفتگى و اختلال حال و احوال و حواس و عقل او » . ( صفحات 1808 و 1809 بخش سوم « حافظ خراباتى » پژوهنده : ركن الدين همايون‌فرخ - 1351 شمسى . ) الف - ( بيت اول . . . گل شد يارش ) : « بعضى اظهار عقيده كرده‌اند كه « شد » در مصرع نخست ، « شد » ( با فتح اول ) است و آن مخفف « شود » است ؛ بدين معنى كه : انديشهء بلبل همه‌اش در اينست كه گل يارش « بشود » و گل در اين تفكر است كه به چه روشى در كار و بار دلدارى او ، بيشتر دل‌فريبى كند . در حالى كه مصرع ، خود نشان‌دهندهء اين است كه چنين پندارى ، خطاست ، زيرا در مصرع نخست « شد يارش » به رعايت قافيه و نظم و آهنگ شعر مقدم و مؤخر « يارش شد » واقع شده و در حقيقت مصرع چنين است « فكر بلبل همه آنست كه گل يارش شد » . و ديگر آنكه در زبان فارسى : « شد » هيچ‌گاه مخفف « شود » نبوده و سابقه نداشته است . و از