تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 706

مساهمون:

ص٧٠٦

278

باغبان گر پنج روزى صحبت گل بايدش * بر جفاى خار هجران صبر بلبل بايدش
اى دل اندر بند زلفش از پريشانى منال * مرغ زيرك چون به دام افتد تحمّل بايدش
رند عالم‌سوز را با مصلحت بينى چه كار ؟ * كار ملك است آنكه تدبير و تأمّل بايدش
تكيه بر تقوا و دانش در طريقت كافريست * راهرو گر صد هنر دارد توكّل بايدش
با چنين زلف و رخش بادا نظربازى حرام ( 1 ) * هر كه روى ياسمين و جعد سنبل بايدش
نازها زان نرگس مستانه‌اش بايد كشيد * اين دل شوريده تا آن جعد و كاكل بايدش
ساقيا در گردش ساغر تعلّل تا به چند ؟ * دور چون با عاشقان افتد تسلسل بايدش
كيست حافظ تا ننوشد باده بىآوازِ رود * عاشق مسكين چرا چندين تجمّل ( 2 ) بايدش .