: - الف - ( بيت دوم غزل ) :
شكنج طرهء سركش به دست . . .
« نسخهء خطى و كهن سال 805 ه . ق » . - (
شكنج زلف پريشان به دست . . .
« حافظ قزوينى » ) .
: - « ثبت متن [ - طرهء سركش ] بهتر است » :
( ص 158 ، زير نويس ، ديوان شاعر ساحر ، همايونفرخ ) .
: - « طره : دستهء موى تابيده در كنار پيشانى . » :
( ص 1669 مجلد دوم « فرهنگ عميد » سه جلدى ) .
: - ب - ( شرح بيت سوم غزل ) : « خضر به آب حيوان دست يافت چرا كه رهرو بلكه راهنمائى بر حق بود ، اسكندر دنيادار و اهل هوا و هوس بود و به آبحيات دست نيافت . طريق نجات و هم صحبتى با خضر و اهل معنى : دورى جستن از اهل هوى و اهل دنياست ، چنان كه آب حيوان ( سعادت غائى ) نيز خود را از چشم اسكندر ( ناصالحان و دنيا دوستان ) به دور داشت ، ولى خود را به خضر ( نمايندهء صالحان و سالكان و اصل ) نماياند . » استاد بهاء الدين خرّمشاهى - حافظنامه ؛ بخش دوم ، چاپ دوم ، آبان 1367 تهران . ص 864 - .
اين تفسير را هم دربارهء همين بيت بخوانيد تا بدانيد كه تفاوت از زمين تا آسمان است : - « عشق بعقل مىگويد اگر بخواهى مىتوانى ، خود را به خضر عليه السلام رسانده از او آدرس [ ! ] و نشانى آبحيات را بپرسى [ ! ] ، او به تو بدون هيچ بخلى خواهد گفت ، حتى اگر بخواهى ، از كوزهء [ ! ] همراه تو را سيراب خواهد كرد ، شرط اول قدم آنست كه عاشق باشى ، راه و چارهاى ندارى [ ! ] الّا اينكه با من ازدواج كنى ؟ [ ! ! ] ازدواجى دائم [ ! ] مهريهات آبحيات ، كه از حضرت خضر عليه السلام خواهم گرفت [ ! ] و نوشانيد ، اگر بخواهى « اصل چشمهء آب زندگانى » [ ! ] را تماشا كنى ؟
حاضرم به تو نشان بدهم ، نشانى آبحيات را قبلا از او دريافت داشتهام ؛ با هم . . . [ به همين ترتيب بيست سطر ديگر هم كه از آن جمله است اين