275
اگر رفيق شفيقى درست پيمان باش * حريف حجره ( 1 ) و گرمابه و گلستان باش ( 2 )
شكنج طرهء سركش به دست باد مده * مگو كه خاطر عشاق گو پريشان باش
گرت هواست كه با خضر همنشين باشى * نهان ز چشم سكندر چو آب حيوان باش
زبور عشق ( 3 ) نوازى نه كار هر مرغيست * بيا و نوگل اين بلبل غزلخوان باش
طريق خدمت و آيين بندگى كردن * خداى را كه رها كن به ما و ، سلطان باش
دگر به صيد حرم تيغ برمكش زنهار * وز آنچه با دل ( 4 ) ما كردهاى پشيمان باش
تو شمع انجمنى ، يكزبان و يكدل شو * خيال و كوشش پروانه بين و خندان باش
كمال دلبرى و حسن در نظربازيست * به شيوهء نظر از نادران دوران باش
خموش حافظ و از جور يار ناله مكن * ترا كه گفت كه در روى خوب ، حيران باش . ( 5 )