تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 694

مساهمون:

ص٦٩٤

274

بازآى و دل تنگ مرا مونس جان باش * وين سوخته را محرم اسرار نهان باش
زان باده كه در ميكدهء عشق فروشند * ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش
در خرقه چو آتش زدى اى عارف سالك * جهدى كن و سر حلقهء رندان جهان باش
آن يار ( 1 ) كه گفتا به توأم دل‌نگران است * گو مىرسم اينك به سلامت ؛ نگران باش ( 2 )
خون شد دلم از حسرت آن لعل روان‌بخش * اى درج محبت به همان مهر و نشان باش
تا بر دلش از غصّه غبارى ننشيند * اى سيل سرشك از عقب نامه روان باش
حافظ كه هوس مىكندش جام جهان‌بين * گو در نظرِ آصفِ جمشيد مكان باش .