272
درد عشقى كشيدهام كه مپرس ( 1 ) * زهر هجرى چشيدهام كه مپرس ( 2 )
گشتهام در جهان و آخر كار * دلبرى برگزيدهام كه مپرس ( 3 )
آن چنان در هواى خاك درش * مىرَوَد آب ديدهام كه مپرس
من به گوش خود از دهانش دوش * سخنانى شنيدهام كه مپرس
سوى من لب چه مىگزى كه مگوى * لب لعلى گزيدهام كه مپرس ( 4 )
بىتو در كلبهء گدائى خويش * رنجهائى كشيدهام كه مپرس
همچو حافظ غريب ، در ره عشق * به مقامى رسيدهام كه مپرس ( 5 ) .