تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 688

مساهمون:

ص٦٨٨

271

جانا ترا كه گفت كه احوال ما مپرس ؟ : * حال شكستگان كمند بلا مپرس ؟ ! :
ياران شهر خويش و غلامان خود مجوى ؟ ! : * بيگانه گرد و قصهء هيچ آشنا مپرس ؟ !
ز آنجا كه لطف شامل و خلق كريم تست * جرم گذشته ( 1 ) عفو كن و ماجرا مپرس
من ذوق سوز عشق تو دانم نه مدعى ( 2 ) * از شمع پرس قصه ز باد صبا مپرس
هيچ آگهى ز عالم درويشىاش نبود * آن‌كس كه با تو گفت كه درويش را مپرس
از دلق پوش صومعه نقد طلب مجوى ( 3 ) * يعنى ز مفلسان ، سخن كيميا مپرس
در دفتر طبيب خرد ، باب عشق نيست * اى دل به درد خو كن و نام دوا مپرس
نقش حقوق صحبت و اخلاصِ بندگى * از لوح سينه محو كن و نام ما مپرس
ما قصهء سكندر و دارا نخوانده‌ايم * از ما بجز حكايت مهر و وفا مپرس
حافظ ، رسيد موسم گل ، معرفت مگوى * درياب نقد وقت و ، ز چون و چرا مپرس ( 4 ) .