267
دلم ربودهء ( 1 ) لولىوشيست شورانگيز * دروغوعده و قتّال وضع و رنگآميز ( 2 )
فداى پيرهن چاك ماهرويان باد * هزار جامهء تقوىّ و خرقهء پرهيز
خيال خال تو با خود به خاك خواهم برد * كه تا ز خال تو خاكم شود ( 3 ) عبيرآميز
فرشته عشق نداند كه چيست ، قصه مخوان ( 4 ) * بخواه جام و گلابى به خاك آدم ريز ( 5 )
غلام آن كلماتم كه آتش انگيزد ( 6 ) * نه آب سرد زند در سخن بر آتش تيز
پياله بر كفنم بند ، تا سحرگه حشر : * به مى ز دل ببرم هول روز رستاخيز
فقير و خسته به درگاهت آمدم رحمى * كه جز ولاى توأم نيست هيچ دستآويز
مباش غره به بازىّ خود كه در ضرب است * هزار تعبيه در حكم پادشاهانگيز ( 7 )
بيا كه هاتف ميخانه دوش با من گفت ( 8 ) * كه در مقام رضا باش و از قضا مگريز
ميان عاشق و معشوق هيچ حايل نيست * تو خود حجاب خودى حافظ از ميان برخيز ( 9 ) .