تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 669

مساهمون:

ص٦٦٩
حافظ ق غ :
ساقيا يك جرعه‌اى ز آن آب آتشگون كه من !
( . . . ضبط قدسى اصح است كه : ساقيا يك جرعه ده ز آن . . . محمود ركن نقل از : ص 175 مجلد دهم حافظشناسى ) .
« نام من رفته است روزى بر لب جانان به سهو * مىتراود بوى گل زان روز از نامم هنوز
شعر از حافظ است ، در نسخه‌هاى چاپى [ و خطى ، از آن جمله نسخهء 805 هجرى ] مصراع دوم اين‌طور است : :
« اهل دل را بوى جان مىآيد از نامم هنوز »
. در نسخهء [ ديوان كهنه حافظ ايرج ] افشار : «
اهل دل يابند بوى جانت از نامم هنوز ؟
، ولى مرحوم پدرم هميشه به آن صورت مىخواند كه ياد كردم و اين بر اساس نسخهء خطى متعلق به مرحوم ميرزا ابراهيم روضه‌خوان پاريزى ، و نسخهء قديمى بود . . . گمان كنم اين نسخه را آقاى خلقى كه رئيس پست پاريز بود از او به دست آورد . . . من بوى جان را نشنيده‌ام ، ولى بوى گل را چرا . . . خصوصا كه ميان گل و لب جانان پيونديست كه ميان جان و گل ، به آن لطافت نيست . در عين حال كه نام حافظ مثل همهء شمس‌الدين‌ها « محمد » است و ما مىدانيم كه خوشبوترين گل سرخ را در ولايت ما [ و سائر ولايات ايران ] « گل محمدى » مىخوانند . « دكتر محمد ابراهيم باستانى پاريزى » استاد دانشگاه تهران ( كلاه گوشهء نوشيروان - چاپ اول 1368 ه‍ . ش . تهران . ص 272 ) . مصراع :
« . . . اهل دل را بوى جان مىآيد از نامم هنوز »
، اصيل است . مصراع :
« . . . مىتراود بوى گل زان روز از نامم هنوز »
، شكيل و با دليل است . ( شكيل : خوش شكل ، خوشگل . . . فرهنگ معين - مجلد دوم ) . حافظ ق - غ :
جان به غمهايش سپردم نيست آرامم هنوز
.