تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 668

مساهمون:

ص٦٦٨

266

برنيامد در تمنّاى لبت كامم هنوز * بر اميد جام وصلت دردىآشامم هنوز
روز اوّل رفت دينم در سر زلفين تو * تا چه خواهد شد درين سودا سرانجامم هنوز
ساقيا يك جرعه ده زان آب آتشگون كه من ( 1 ) * در ميان پختگان عشق او خامم هنوز
از خطا گفتم شبى موى ترا مشك ختن * مىزند هر لحظه تيغى مو بر اندامم هنوز
پرتو روى تو تا در خلوتم ديد آفتاب * مىدود چون سايه هر دم بر در و بامم هنوز
نام من رفت است روزى بر لب جانان به سهو * اهل دل را بوى ( 2 ) جان مىآيد از نامم هنوز
در ازل دادست ما را ساقى لعل لبت * جرعهء جامى كه من مدهوش آن جامم هنوز
اى كه گفتى جان بده تا با شدت آرام جان * جان به يغمايش ( 3 ) سپردم نيست آرامم هنوز
در قلم آورد حافظ قصّهء لعل لبش * آب حيوان مىچكد هر دم ز اقلامم هنوز ( 4 ) .