تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 663

مساهمون:

ص٦٦٣
مصراع اول مطلع :
« بيا ز چهرهء گلگون مى ، نقاب انداز . . . »
( سراج الدين قمرى آملى - ولادت 550 - درگذشت 625 هجرى قمرى ) مصرع دوم بيتى از يك غزل : «
. . . « ولوله از جان شيخ و شاب » برآمد . »
ديوان اشعار خواجو كرمانى به اهتمام سهيلى خوانسارى ، چاپ دوم ، ص 253
( مرا بكشتى باده . . . )
بىشبهه كشتى نيست كلمه‌اى است به معنى بحر و دريا و رود و شط و امثال آن مثلا : مرا به قلزم . . . ( يا : دجله ) على اكبر دهخدا ، مجموعهء مقالات دربارهء حافظ ، ص 45 - چاپ اول ، تهران - 1363 ه‍ . ش . ( . . . « كشتى باده : يعنى صراحىاى كه به شكل كشتى ساخته شده است . . . نزارى قهستانى گويد
. . . تا به ميان درافكنم « كشتى مى » ، كنار كو ؟ .
سلمان گويد
. . . اى پسر « كشتى مى » تا شط بغداد بيار .
حافظ گويد :
مرا به كشتى باده درافكن اى ساقى . . . * « كه گفته‌اند نكويى كن و در آب انداز »
، [ و همين
« كه گفته‌اند نكويى كن و . . . »
] : مصراعى است از كمال الدين اسماعيل . . . شبيه به اين تعبير كه در حكم مثل سائر است سعدى گويد :
تو نيكى مىكن و در دجله انداز .
كمال خجندى گويد . . . مردمان گويند نيكوئى كن و افكن به آب . معناى بيت : اى ساقى براى آنكه كاملا سرمست و سيراب شوم ، به من . . . پياله پياله منوشان ، مرا به درون كشتى باده يعنى صراحىاى كه سرشار از مى است بينداز ، شبيه به اين تعبير همانا به خم شراب انداختن ( در همين غزل ) و به حوض كوثر انداختن در غزل : « بيا تا گل برافشانيم » است » جناب « بهاء الدين خرمشاهى » ( استاد حافظشناس ) ، كتاب حافظنامه ، بخش دوم ، ص 835 و 836 - شركت انتشارات علمى و فرهنگى - تهران ، چاپ دوم آبان 1367 ه‍ . ش ) - مصراع :
« كه گفته‌اند نكويى كن و در آب انداز . »