تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 654

مساهمون:

ص٦٥٤

262

درآ كه در دل خسته توان درآيد باز * بيا كه در تن مرده ، روان گرايد باز ( 1 )
بيا كه فرقت تو چشم من چنان در ، بست * كه فتح باب وصالت مگر گشايد باز
غمى كه چون سپه زنگ ملك دل بگرفت * ز خيل شادى روم رخت زدايد باز
به پيش آينهء دل هر آنچه مىدارم * به جز خيال جمالت نمىنمايد باز
بدان مثل كه شب آبستن آمده است به روز ( 2 ) * ستاره مىشمرم تا كه شب چه زايد باز ( 3 )
بيا كه بلبل مطبوع خاطر حافظ * به بوى گلبن وصل تو مىسرايد باز ( 4 ) .
حافظ ق غ . . . روان درآيد باز ! ( قافيه در اين غزل : درآيد ، گرايد ، گشايد ، زدايد . . . مىباشد ، و چون در مصراع اول و نيز در مصراع دوم مطلع غزل ، « درآيد ، قافيه است . بنابراين بدون شبهه غلط است ) . ( ح ) . . - گرايد : قصد و آهنگ كند ، ميل و رغبت كند .