225
ترسم كه اشك در غم ما پرده در شود * وين راز سر به مهر به عالم سمر شود
گويند سنگ لعل شود در مقام صبر ( 1 ) * آرى شود ، و ليك به خون جگر شود
خواهم شدن به ميكده گريان و دادخواه * كز دست غم خلاص من آنجا مگر شود
از هر كرانه تير دعا كردهام روان ( 2 ) * باشد كز آن ميانه يكى كارگر شود
روزى اگر غمى رسدت تنگدل مباش * رو شكر كن مباد كه از بد بتر شود ( 3 )
اى دل صبور باش ( 4 ) و مخور غم كه عاقبت * اين شام ، صبح گردد و اين شب ، سحر شود ( 5 )
اى جان حديث ما بر دلدار عرضه كن ( 6 ) * ليكن چنان مكن كه صبا را خبر شود
از كيمياى مهر تو زر گشت روى من * آرى به يمن لطف شما خاك زر شود
در تنگناى حيرتم از نخوت رقيب * يا رب مباد آن كه گدا معتبر شود