221
چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود * ور آشتى طلبم با سر عتاب رود
چو ( 1 ) « ماه نو » ره نظارگان بيچاره * زند به گوشهء ابروى و در نقاب رود
شب شراب خرابم كند به بيدارى * و گر ، به روز حكايت كنم به خواب ( 2 ) رود
طريق عشق پرآشوب و آفت است اى دل * بيفتد آنكه درين راه با شتاب رود
گدائى در جانان به سلطنت مفروش * كسى ز سايهء اين در بآفتاب رود ؟ !
دلا ! چو پير شدى « حسن و نازكى » مفروش * كه اين معامله در عالم شباب رود ( 3 )
سواد نامهء موى سياه چون طى شد ( 4 ) * بياض كم نشود گر صد انتخاب رود ( 5 )
حباب را چو فتد باد نخوت اندر سر * كلاهدارىاش اندر سر شراب رود ( 6 )
مرا تو ( 7 ) عهدشكن خواندهاى ! از آن ترسم : * كه با تو روز قيامت همين خطاب رود
حجاب راه توئى حافظ از ميان برخيز * خوشا كسى كه درين پرده بىحجاب رود ( 8 ) .