تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤

179

اى پستهء تو خنده زده بر حديث قند * مشتاقم از براى خدا يك شكر بخند
طوبى ز قامت تو نيارد كه دم زند * زين قصّه بگذرم كه سخن مىشود بلند
خواهى كه برنخيزدت از ديده رود خون * دل در وفاى صحبتِ رودِ كسان مبند
گر طيره ( 1 ) مىنمائى و گر طعنه مىزنى * ما نيستيم معتقد مرد خودپسند
ز آشفتگىّ حال من آگاه كى شود * آن را كه دل نگشت گرفتار اين كمند
بازار شوق گرم شد آن سروقد كجاست * تا جان خود بر آتش رويش كنم سپند
جائى كه يار ما به شكر خنده دم زند * اى پسته كيستى تو خدا را به خود مخند
حافظ چو ترك غمزهء تركان نمىكنى * دانى كجاست جاى تو ؟ خوارزم يا خجند .