تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
حافظ ق غ : محتسب شيخ شد و فسق خود از ياد ببرد . ( اما راجع به مضمون مصراع دوم اين بيت : سعدى فرموده است « داستانيست كه بر هر سر بازارى هست . ) ديوان حافظ نسخهء 805 هجرى ( كهن‌ترين نسخه ) :
خرقه‌پوشان دگر مست گذشتند و گذشت .
جز دل من كه ازل . . .
( بيت بالا ) نقل از : « ديوان حافظ - نسخهء 805 هجرى قمرى - كهن‌ترين نسخه به اهتمام دكتر ركن الدين همايون‌فرخ - چاپ تهران 1367 ه‍ . ش . حافظ قزوينى و غنى :
جز دل من كز ازل ! تا به ابد عاشق رفت ! ! * جاودان كس نشنيديم كه در كار بماند
. . . شعراى هندى مشرب از « بابا فغانى » ببعد خواسته‌اند از اين صنعت حافظ كه پردهء محسوس بر نامحسوس افكندن و نيم‌رخ معنى را از حاشيهء صورت نشان دادن باشد ، تقليد كنند اما بقدرى راه افراط رفته‌اند كه پرده بر پرده ، و نقاب بر نقاب افتاده - از اشعار آنان - مثل معابد هند - جز پرده‌هاى رنگين زرنگار كه بر ابواب رواق‌هاى تو در تو افكنده است چيزى به دست نمىآيد ! به قول خود حافظ :
گشت بيمار كه چون چشم تو گردد نرگس * شيوهء او نشدش حاصل و بيمار بماند
فرق است ميان نكوروئى كه به زحمت در حجابش مىپوشانند ؛ تا حجاب‌هائى كه به زحمت « پيكرى بىجان » ! را در آن قرار مىدهند ! . . . « رشيد ياسمى » استاد دانشگاه تهران - صفحهء 1036 سال دوم مجلهء « مهر » ، چاپ تهران . ( در حافظ قزوينى غنى : « شيوهء تو نشدش حاصل و بيمار بماند » ) . اوحدى مراغه‌اى : . . . من به مى خرقه گرو كردم و زنار بماند . كتاب آينهء حافظ و حافظ آينه ، ص 126