177
هر كه شد محرم دل در حرم يار بماند * وانكه اين كار ندانست در انكار بماند
اگر از پرده برون شد دل من عيب مكن * شكر ايزد كه نه در پردهء پندار بماند
صوفيان واستدند از گرو مى همه رخت * دلق ما بود كه در خانهء خمّار بماند
خرقهپوشان دگر مست گذشتند و گذشت ( 1 ) * قصهء ماست كه در هر سر بازار بماند
هر مى لعل كزان دست بلورين ستديم * آب حسرت شد و در چشم گهربار بماند
جز دل من ( 2 ) كه ازل تا به ابد عاشق بود * جاودان كس نشنيدم كه درين كار بماند
گشت بيمار كه چون چشم تو گردد نرگس * شيوهء او نشدش حاصل و بيمار بماند ( 3 )
از صداى سخن عشق نديدم خوشتر * يادگارى كه درين گنبد دوّار بماند
داشتم دلقى و صد عيب مرا مىپوشيد * خرقه رهن مى و مطرب شد و زنّار بماند ( 4 )
بر جمال تو چنان صورت چين حيران شد * كه حديثش همه جا بر در و ديوار بماند
به تماشاگه زلفش دل حافظ روزى * شد كه بازآيد و جاويد گرفتار بماند .