تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠

160

در آن ( 1 ) هوا كه جز برق اندر طلب نباشد ( 2 ) * گر خرمنى بسوزد چندان ( 3 ) عجب نباشد
مرغى كه با غم دل ، شد الفتيش حاصل * بر شاخسار عمرش ، برگ طرب نباشد
در كارخانهء عشق از كفر ناگزيرست * آتش « كه » را بسوزد گر بولهب نباشد ؟ ( 4 )
در كيش جان‌فروشان ، فضل و هنر نزيبد ( 5 ) * آنجا نسب نگنجد ، اينجا حسب نباشد ( 6 )
در محفلى ( 7 ) كه خورشيد اندر شمار ذره‌ست * خود را بزرگ ديدن ، شرط ادب نباشد
مى خور كه عمر سرمد ، گر در جهان توان يافت * جز بادهء بهشتى ، هيچش سبب نباشد
حافظ ، وصال جانان ، روزىّ چون تو رندى : * روزى بود كه با او پيوند شب نباشد . ( 8 )