تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢

161

خوش آمد گل ، و زان خوش‌تر نباشد * كه در دستت به جز ساغر نباشد
زمان خوشدلى درياب ( 1 ) و درياب ( 2 ) * كه دايم در صدف گوهر نباشد
غنيمت دان و مى خور در گلستان * كه گل تا هفتهء ديگر نباشد
ايا پُرلعل كرده جام زرّين * ببخشا بر كسى كش زر نباشد
بيا اى شيخ و از خمخانهء ما * شرابى خور كه در كوثر نباشد
بشوى اوراق اگر همدرس مائى * كه علم عشق در دفتر نباشد
ز من بنيوش و دل در شاهدى بند * كه حسنش بستهء زيور نباشد
شرابى بىخمارم بخش يا رب * كه با وى هيچ دردسر ( 3 ) نباشد
من از جان بندهء سلطان اويسم * اگر چه يادش از چاكر نباشد
به تاج عالم آرايش كه خورشيد * چنين زيبندهء افسر نباشد
كسى گيرد خطا بر نظم حافظ * كه هيچش لطف در گوهر نباشد .