تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦

153

به حُسن و خلق و وفا كس به يار ما نرسد * ترا درين سخن انكار كار ما نرسد
اگر چه حسن‌فروشان به جلوه آمده‌اند * « كسى به حسن و ملاحت به يار ما نرسد » ( 1 )
به حق صحبت ديرين كه هيچ محرم راز * به يار يك‌جهت حق‌گزار ما نرسد
هزار نقش برآيد ز كلك صنع و يكى : * به دلپذيرى نقش نگار ما نرسد
هزار نقد به بازار كاينات آرند * يكى به سكّهء صاحب عيار ما نرسد
دريغ قافلهء عُمر كان‌چنان رفتند * كه گردشان به هواى ديار ما نرسد
دلا ز طعن حسودان مرنج و دل خوش دار ( 2 ) * كه بد ، خاطر اميدوار ما نرسد
چنان بزى كه اگر خاك ره شوى ؛ كس را : * غبار خاطرى از رهگذار ما نرسد
بسوخت حافظ و ترسم كه شرح غصهء او * به سمع پادشه كامكار ما نرسد .