154
كارم ز دور چرخ به سامان نمىرسد * خون شد دلم ز « درد » و به « درمان » نمىرسد ( 1 )
چون خاك راه پست شدم همچو باد و باز : * ( 2 ) تا آبرو نمىرودم ، نان نمىرسد ( 3 )
پى پارهئى نمىكنم از هيچ استخوان * تا صدهزار زخم به دندان نمىرسد
از دستبرد جور زمان اهل درد را ( 4 ) * اين غصه بس كه دست سوى جان نمىرسد
سيرم ز جان خود به دل راستان ، ولى : * بيچاره را چه چاره كه فرمان نمىرسد ( 5 )
از آرزوت گشته گرانبارِ غم ، دلم * آوخ كه آرزو به من ارزان نمىرسد ( 6 )
تا صدهزار خار نمىرويد از زمين * از گلبنى گلى به گلستان نمىرسد
يعقوب را دو ديده ز حسرت سفيد شد * و آوازهئى ز مصر به كنعان نمىرسد
از حشمت اهل جهل به كيوان رسيدهاند * جز آه اهل فضل به كيوان نمىرسد
صوفى بشوى زنگ دل خود به آب مى * كز شستوشوى خرقهء غفران نمىرسد
حافظ صبور باش كه در راه عاشقى * هركس كه جان نداد به جانان نمىرسد ( 7 ) .