152
اگر روم ز پىاش فتنهها برانگيزد * ور از طلب بنشينم به كينه برخيزد ( 1 )
و گر به رهگذرى يكدم از هوادارى ( 2 ) * چو گرد در پىاش افتم چو باد بگريزد ( 3 )
و گر كنم طلب نيمبوسه صد افسوس * ز حقّهء دهنش چون شكر فروريزد
چو گويمش كه چرا با كسان برآميزى ؟ ! * چنان كند كه سرشكم به خون درآميزد ( 4 )
من آن فريب كه در نرگس تو مىبينم * بس آبروى كه با خاك ره برآميزد
فراز و شيب بيابانِ عشق دام بلاست * كجاست شيردلى كز بلا نپرهيزد
تو عمر خواه و صبورى كه چرخ شعبدهباز * هزار بازى ازين طرفه تر برانگيزد
بر آستانهء تسليم سر بنه حافظ * كه گر ستيزه كنى روزگار بستيزد .