اين بيت و بيت قبلى در حافظ قزوينى غنى نيست ، امّا در نسخهء خطى پير حسين كاتب و نسخهء چاپى غزليات حافظ به تحقيق اديب برومند آمده است : « از شرم در حجابم . . . » و « بر جويبار چشمم . . . » .
درويش را نباشد برگ . . . « درويش سازوبرگى در حد خانهء پادشاه ندارد ؛ ما فقط دلق كهنهاى داريم كه مىتوان آن را آتش زد . . . رفتن به حضور سلطان [ حافظ به خود مىگويد ، با خود سخن گفتن - حديث نفس ] با دلق كهنه ، نماى خوشى ندارد ، ما تنها همين دلق كهنه را داريم كه از بس بىبهاست براى سوختن خوب است . » شرح غزلهاى حافظ ، نوشتهء دكتر حسينعلى هروى ( مجلد اول از چهار مجلد ) ص 655 و 656 - سال 1367 شمسى .
. دلق يا خرقه ، لباس كبود رنگ آستين كوتاه صوفيان است كه بر روى ديگر لباسها مىپوشيدهاند و پشمين بوده است . نقل از كتاب « كلك خيالانگيز » ، دكتر پرويز اهور ، جلد اول ، 1363 ه . ش . تهران ، كتابفروشى زوار ( ص 360 ) .
. خرقه يا پشمينه يا دلق ، لباس صوفيان است كه از پارچهاى مركب از پشم و موى بز كه ارزان قيمت است و خشن و در گرماى تابستان طاقت فرسا ! مىدوختهاند . . . پوشيدن و درآوردن آن از طريق سرست . . . .
( همان كتاب ، ص 297 ) .
داو : نوبت ، نوبت بازى ، نوبت قمار ، ادعا و دعوى كارى كردن .
( داو اول - نوبت اول ) از همان نوبت اول مىبايد سرمايهء جان بر روى بازى پرمخاطرهء قمار عشق ، گذارده شود .
. . .
« عشق و شباب و رندى مجموعهء مراد است - * چون جمع شد معانى گوى بيان توان زد ! ! »
. . . نه عشق و نه رندى و . . . نه شباب از اسباب و علل « گوى بيان » زدن است ، ! و نه وجود اين سه مىتواند « جمع معانى » در وجود شخص باشد . . . متأسفانه شارحين حافظ هيچ توجهى به . . .