تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
شهنشاه مظفّر فر ، شجاع ملك و دين منصور * كه جود بىدريغش خنده بر ، ابر بهاران زد
از آن ساعت كه جام مى به دست او مشرّف شد * زمانه ساغر شادى به ياد ميگساران زد
ز شمشير سرافشانش ، ظفر آن روز بدرخشيد * كه چون خورشيد انجم‌سوز ، تنها بر هزاران زد
دوام عمر و ملك او بخواه از لطف حق اى دل * كه چرخ اين سكّهء دولت به دور روزگاران زد ( 4 ) .
حافظ قزوينى و غنى :
« گره بگشود از ابرو و بر دلها . . . »
. « . . . ضبط « پ - خ » [ يعنى پير حسين كاتب و ، خانلرى كه كلمهء « گيسو » را آورده‌اند ] بر « ق » [ يعنى « قزوينى » ] ارجح است زيرا افشان بودن گيسو بر دوش ؛ در حال رقص ، تناسب را نشان مىدهد » استاد اديب برومند ( ص 333 غزليات حافظ ) تهران شركت پاژنگ . حافظ ق ، غ :
« . . . چه جان داديم و خون خورديم »
. « . . .
« چه خون خورديم و جان داديم »
[ نسخهء خطى پير حسين كاتب و نسخهء چاپى دكتر خانلرى ] ، بر « جان داديم و خون خورديم » ! ارجح است ، زيرا « خون خوردن پيش از جان دادن » موجه است ، [ امّا ] پس از آن بىمعناست » . همان محقق و همان كتاب غزليات و همان صفحه . حافظ ق غ : خنجرگذاران . شرح مختصر و مفيد بيت ششم اين غزل :
خيال شهسوارى پخت و شد . . .
« . . . « شد » در بيت به معنى « رفت » آمده و خلاصهء معنى اينكه : دل من در آرزوى آن كه سوار قابلى بشود ، رفت و از من دور شد . دعا مىكنم خدا او را حفظ كند زيرا حالا - به اين تصور كه شهسوارى [ سوار چالاك و ماهر و دلاورى ] شده - بر قلب سواران حمله برده است . » دكتر حسينعلى هروى ؛ شرح غزلهاى حافظ ، مجلد اول ، ص 650 - نشر نو - تهران 1367 .