84
شربتى از لب لعلش نچشيديم و برفت * روى مهپيكر او سير نديديم و برفت
گوئى از صحبت ما نيك به تنگ آمده بود * بار بربست و به گردش نرسيديم و برفت
بس كه ما فاتحه و حرز يمانى خوانديم ( 1 ) * و ز پىاش سورهء اخلاص دميديم و برفت
عشوه مىداد كه از كوى ارادت نروم ( 2 ) * ديدى آخر كه چنان عشوه خريديم و برفت
شد چمان در چمن حسن و لطافت ليكن * در گلستان وصالش نچميديم و برفت
صورت او به لطافت ، اثر صنع خداست ( 3 ) * ما به رويش نظرى سير نديدم و برفت
گفت « از خود بُبرد هر كه وصالم طلبد » * ما به اميد وى از خويش بريديم و برفت ( 4 )
همچو حافظ همهشب ناله و زارى كرديم * كاى دريغا به وداعش نرسيديم و برفت .