83
ساقى بيار باده كه ماه صيام رفت * در ده قدح كه موسم ناموس و نام رفت
وقت عزيز رفت بيا تا قضا كنيم * عمرى كه بىحضور صراحىّ و جام رفت
مستم كن آن چنان كه ندانم ز بيخودى * در عرصهء خيال كه آمد ؟ كدام رفت ؟
بر بوى آنكه جرعهء جامت به ما رسد * در ميكده ( 1 ) دعاى تو هر صبح و شام رفت
دل را كه مرده بود حياتى به جان رسيد * تا بوئى از نسيم مىاش در مشام رفت
زاهد غرور داشت ، سلامت نبرد راه * رند از ره نياز به دارالسّلام رفت
نقد دلى كه بود مرا صرف باده شد ( 2 ) * قلب سياه بود از آن در حرام رفت
در تاب توبه چند توان سوخت همچو عود ( 3 ) * مى ده كه عمر در سر سوداى خام رفت
ديگر مكن نصيحت حافظ كه ره نيافت * گمگشتهئى كه بادهء نابش به كام رفت .