تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
گر ، ز دست زلف مشكينت خطائى رفت رفت * ور ز هندوى شما بر ما جفائى رفت رفت
برق عشق ار خرمن پشمينه‌پوشى سوخت سوخت * جور شاهى كامران گر بر گدائى رفت رفت
در طريقت رنجش خاطر نباشد ؛ مى بيار * هر كدورت را كه بينى چون صفائى رفت رفت
عشق‌بازى را تحمّل بايد اى دل پاى دار * گر ملالى بود بود و گر خطائى رفت رفت
گر دلى از غمزهء دلدار بارى بُرد بُرد * ور ميان جان و جانان ماجرائى رفت رفت
از سخن‌چينان ملالتها پديد آيد ولى ( 1 ) * گر ميان همنشينان ناسزائى رفت رفت .
عيب حافظ گو مكن واعظ كه رفت از خانقاه * پاى آزادى چه بندى گر به جائى رفت رفت .