49
روضهء خلد برين خلوت درويشان است * مايهء محتشمى خدمت درويشان است
كنج عزلت ( 1 ) كه طلسمات عجايب دارد * فتح آن در نظر رحمت درويشان است
قصر فردوس كه رضوانش به دربانى رفت * منظرى از چمن نزهت درويشان است ( 2 )
آنچه زر مىشود از پرتو آن قلب سياه * كيميائيست كه در صحبت درويشان است
آنكه پيشش بنهد تاج تكبّر خورشيد * كبريائيست كه در حشمت درويشان است
دولتى را كه نباشد غم از آسيب زوال * بىتكلّف بشنو : دولت درويشان است
خسروان قبلهء حاجات جهانند ، ولى : * سببش بندگى حضرت درويشان است
روى مقصود كه شاهان به دعا مىطلبند ( 3 ) * مظهرش آينهء طلعت درويشان است
از كران تا به كران لشكر ظلم است ، ولى : * از ازل تا به ابد فرصت درويشان است