حافظ ق . غ :
صوفى از پرتو مى . . .
در اين مورد و راجع به دو « واژهء » عارف و صوفى مراجعه فرمائيد به همين بيت و مطلبى كه در زير آن درج است در اواخر همين ديوان در بخش : « توضيحات » تحت عنوان : « از نوشتههاى استاد محمود هومن » .
كار افتاده يعنى مجرب و از كار درآمده ( حافظ با يادداشتها و حواشى غنى ) .
حافظ ق . غ : ز ابناى عوام . ( نسخهء خانلرى : ز افسوس عوام ) .
افسوس : ريشخند ، شوخى ، سخريه ، استهزا . . .
« فرهنگ دكتر معين » . . . « مشغول مقابله و تصحيح مرصاد العباد بودم . . . رسيدم به اين عبارت : « . . . چون كسى را يابد كه در آن حرفت نداند . . . » . . . با گذشت زمان اين تعبير فراموش شده . . . بتدريج شواهد فراوانى از متون آغاز نثر فارسى تا عصر حافظ جمع كردم . . . « . . . محتسب نيز در اين عيش نهانى دانست » . . .
« محتسب در عيش نهانى حافظ دانست » يعنى از « عيش نهانى » او و « حديث حافظ و ساغر كه مىكشد پنهان » سر درآورده بود و آگاهى داشته است . . .
« دكتر محمد امين رياحى » كتاب « گلكشت در شعر و انديشهء حافظ » ( صفحات 112 و 113 )