تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
حافظ ق . غ : براى خويشتن است . ( خانلرى : « مكن كه آن گل خودرو ، به راى خويشتن است » ) واژهء « راى » در هر دو مصراع از نظر فن بديع ، صنعت « رد الصدر على العجز است » - در اينجا نبايد گفت : رد العجز على الصدر كه آن مورد واژه‌اى است كه در آخر بيت مىآيد و بلافاصله در ابتداى بيت بعدى تكرار مىشود ( ح ) . چگل : نام يكى از قبائل ترك شرقى است ( از حافظ با يادداشتها و حواشى دكتر قاسم غنى ( بتقرير علامه قزوينى و تحرير غنى ) . حافظ خانلرى ، اديب برومند : نيست چين گل محتاج . در حافظ ق . غ : « گنج عافيتت » آمده است ، حافظ در جاهاى ديگر هم كنج عافيت آورده است : « به كنج عافيت از بهر عيش ننشستم » . . . ، حافظ ق . غ : در شرط عشقبازى او . ( اديب برومند : در شرط عشق و جانبازى ) .