تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢

[ 478 نوش كن جام شراب يك‌منى ]

نوش كن جام شراب يك‌منى * تا بدان بيخ غم از دل بركنى
دل گشاده دار چون جام شراب * سرگرفته چند چون خمّ و نى
چون ز جام بيخودى رطلى كشى * كم زنى از خويشتن لاف منى
سنگ سان شو در قدم نى همچو آب * جمله رنگ‌آميزى و تردامنى
دل بمى در بند تا مردانه‌وار * گردن سالوس و تقوى بشكنى
خيز و جهدى كن چو حافظ تا مگر * خويشتن در پاى معشوق افكنى

[ 479 صُحبت و ژاله مىچكد از ابر بهمنى ]

صُحبت و ژاله مىچكد از ابر بهمنى * برگ صبوح ساز و بده جام يك‌منى
در بحر مائى و منى افتاده‌ام بيار * مى تا خلاص بخشدم از مائى و منى
خون پياله خور كه حلالست خون او * در كار يار باش كه كاريست كردنى
ساقى بدست باش كه غم در كمين ماست * مطرب نگاه دار همين ره كه مىزنى
مى ده كه سر به گوش من آورد و چنگ گفت * خوش بگذران و بشنو ازين پير منحنى
ساقى به بىنيازى رندان كه مى بده * تا بشنوى ز صوت مغنّى هو الغنى