تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
طمع بقند وصال تو حدّ ما نبود * حوالتم بلب لعل همچو شكّر كن
لب پياله ببوس آنگهى بمستان ده * بدين دقيقه دماغ معاشران تر كن
پس از ملازمت عيش و عشق مهرويان * ز كارها كه كنى شعر حافظ از بر كن

[ 398 اى نور چشم من سخنى هست گوش كن ]

اى نور چشم من سخنى هست گوش كن * چون ساغرت پُرست بنوشان و نوش كن
در راه عشق وسوسهء اهرمن سبيست * پيش آى و گوش دل به پيام سروش كن
برگ نوا تبه شد و ساز طرب نماند * اى چنگ ناله بركش و اى دف خروش كن
تسبيح و خرقه لذّت مستى نبخشدت * همّت درين عمل طلب از مىفروش كن
پيران سخن ز تجربه گويند گفتمت * هان اى پسر كه پير شوى پند گوش كن
بر هوشمند سلسله ننهاد دست عشق * خواهى كه زلف يار كشى ترك هوش كن
با دوستان مضايقه در عُمر و مال نيست * صد جان فداى يار نصيحت‌نيوش كن
ساقى كه جامت از مى صافى تهى مباد * چشم عنايتى به من دردنوش كن
سرمست در قباى زرافشان چو بگذرى * يك بوسه نذر حافظ پشمينه پوش كن