تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥

[ 305 بوقت گل شدم از توبهء شراب خجل ]

بوقت گل شدم از توبهء شراب خجل * كه كس مباد ز كردار ناصواب خجل
صلاح ما همه دام رهست و من زين بحث * نيم ز شاهد و ساقى به هيچ باب خجل
بود كه يار نرنجد ز ما بخُلق كريم * كه از سؤال ملوليم و از جواب خجل
ز خون كه رفت شب دوش از سراچهء چشم * شديم در نظر رهروان خواب خجل
رواست نرگس مست ار فكند سر در پيش * كه شد ز شيوهء آن چشم پُرعتاب خجل
توئى كه خوب‌ترى ز آفتاب و شكر خدا * كه نيستم ز تو در روى آفتاب خجل
حجاب ظلمت از آن بست آب‌خضر كه گشت * ز شعر حافظ و آن طبع همچو آب خجل

[ 306 اگر بكوى تو باشد مرا مجال وصول ]

اگر بكوى تو باشد مرا مجال وصول * رسد بدولت وصل تو كار من باصول
قرار برده ز من آن دو نرگس رعنا * فراغ برده ز من آن دو جادوى مكحول
چو بر در تو من بينواى بىزر و زور * به هيچ باب ندارم ره خروج و دخول
كجا روم چكنم چاره از كجا جويم * كه گشته‌ام ز غم و جور روزگار ملول
من شكستهء بدحال زندگى يابم * در آن زمان كه بتيغ غمت شوم مقتول
خراب‌تر ز دل من غم تو جاى نيافت * كه ساخت در دل تنگم قرارگاه نزول