تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
من و همصحبتى اهل ريا دورم باد * از گرانان جهان رطل گران ما را بس
قصر فردوس بپاداش عمل مىبخشند * ما كه رنديم و گدا دير مغان ما را بس
بنشين بر لب جوى و گذر عُمر ببين * كاين اشارت ز جهان گذران ما را بس
نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان * گر شما را نه بس اين سود و زيان ما را بس
يار با ماست چه حاجت كه زيادت طلبيم * دولت صحبت آن مونس جان ما را بس
از در خويش خدا را به بهشتم مفرست * كه سر كوى تو از كون و مكان ما را بس
حافظ از مشرب قسمت گله ناانصافيست * طبع چون آب و غزلهاى روان ما را بس

[ 269 دلا رفيق سفر بخت نيك‌خواهت بس ]

دلا رفيق سفر بخت نيك‌خواهت بس * نسيم روضهء شيراز پيك راهت بس
دگر ز منزل جانان سفر مكن درويش * كه سير معنوى و كنج خانقاهت بس
دگر كمين بگشايد غمى ز گوشهء دل * حريم درگه پير مُغان پناهت بس
بصدر مصطبه بنشين و ساغر مى نوش * كه اين قدر ز جهان كسب مال و جاهت بس
زيادتى مطلب كار بر خود آسان كُن * صراحى مى لعل و بُتى چو ماهت بس
فلك بمردم نادان دهد زمام مراد * تو اهل فضلى و دانش همين گناهت بس