عيبم بپوش زنهار اى خرقهء مىآلود * كان پاك پاك دامن بهر زيارت آمد
امروز جاى هركس پيدا شود ز خوبان * كان ماه مجلس افروز اندر صدارت آمد
بر تخت جم كه تاجش معراج آسمانست * همّت نگر كه مورى با آن حقارت آمد
از چشم شوخش اى دل ايمان خود نگه دار * كان جادوى كمانكش بر عزم غارت آمد
آلودهاى تو حافظ فيضى ز شاه در خواه * كان عُنصر سماحت بهر طهارت آمد
درياست مجلس او درياب وقت و درياب * هان اى زيان رسيده وقت تجارت آمد
[ 172 عشق تو نهال حيرت آمد ]
عشق تو نهال حيرت آمد * وصل تو كمال حيرت آمد
بس غرقهء حال وصل كاخر * هم بر سر حال حيرت آمد
يكدل بنما كه در ره او * بر چهره نه خال حيرت آمد
نه وصل بماند و نه و اصل * آنجا كه خيال حيرت آمد
از هر طرفى كه گوش كردم * آواز سؤال حيرت آمد
شد منهزم از كمال عزّت * آن را كه جلال حيرت آمد
سر تا قدم وجود حافظ * در عشق نهال حيرت آمد