نگار من كه بمكتب نرفت و خط ننوشت * بغمزه مسئلهآموز صد مُدرّس شد
ببوى او دل بيمار عاشقان چو صبا * فداى عارض نسرين و چشم نرگس شد
بصدر مصطبهام مىنشاند اكنون دوست * گداى شهر نگه كن كه مير مجلس شد
خيال آب حضر بست و جام اسكندر * بهجرعنوشى سلطان ابو الفوارس شد
طرب سراى مُحبّت كنون شود معمور * كه طاق ابروى يار منش مُهندس شد
لب از ترشّح مى پاك كن براى خدا * كه خاطرم بهزاران گُنه موسوس شد
كرشمهء تو شرابى بعاشقان پيمود * كه علم بىخبر افتاد و عقل بىحسّ شد
چو زر عزيز وجودست نظم من آرى * قبول دولتيان كيمياى اين مس شد
ز راه ميكده ياران عنان بگردانيد * چرا كه حافظ ازين راه رفت و مفلس شد
[ 168 گداخت جان كه شود كار دل تمام و نشد ]
گداخت جان كه شود كار دل تمام و نشد * بسوختيم درين آرزوى خام و نشد
بلابه گفت شبى مير مجلس تو شوم * شدم برغبت خويشش كمين غلام و نشد
پيام داد كه خواهم نشست با رندان * بشد برندى و دردى كشيم نام و نشد
رواست در بر اگر مىطپد كبوتر دل * كه ديد در ره خود تاب و پيچ دام و نشد