مجال من همين باشد كه پنهان عشق او ورزم * كنار و بوس و آغوشش چه گويم چون نخواهد شد
شراب لعل و جاى امن و يار مهربان ساقى * دلا كى به شود كارت اگر كنون نخواهد شد
مشوى اى ديده نقش غم ز لوح سينهء حافظ * كه زخم تيغ دلدارست و رنگ خون نخواهد شد
[ 166 روز هجران و شب فرقت يار آخر شد ]
روز هجران و شب فرقت يار آخر شد * زدم اين فال و گذشت اختر و كار آخر شد
آن همه ناز و تنعّم كه خزان مىفرمود * عاقبت در قدم باد بهار آخر شد
شكر ايزد كه باقبال كُلهگوشهء گُل * نخوت باد دى و شوكت خار آخر شد
صُبح امّيد كه بُد معتكف پردهء غيب * گو برون اى كه كار شب تار آخر شد
آن پريشانى شبهاى دراز و غم دل * همه در سايهء گيسوى نگار آخر شد
باورم نيست ز بدعهدى ايّام هنوز * قصّه غصّه در دولت يار آخر شد
ساقيا لطف نمودى قدحت پرمى باد * كه بتدبير تو تشويش خمار آخر شد
در شمار ار چه نياورد كسى حافظ را * شكر كان محنت بىحدّ و شمار آخر شد
[ 167 ستارهاى بدرخشيد و ماه مجلس شد ]
ستارهاى بدرخشيد و ماه مجلس شد * دل رميدهء ما را رفيق و مونس شد