بيا اى شيخ و از خُمخانهء ما * شرابى خور كه در كوثر نباشد
بشوى اوراق اگر همدرس مائى * كه علم عشق در دفتر نباشد
ز من بنيوش و دل در شاهدى بند * كه حُسنش بستهء زيور نباشد
شرابى بىخمارم بخش يا رب * كه با وى هيچ دردسر نباشد
من از جان بندهء سُلطان اويسم * اگر چه يادش از چاكر نباشد
بتاج عالم آرايش كه خورشيد * چنين زيبندهء افسر نباشد
كسى گيرد خطا بر نظم حافظ * كه هيچش لطف در گوهر نباشد
[ 163 گل بىرُخ يار خوش نباشد ]
گل بىرُخ يار خوش نباشد * بىباده بهار خوش نباشد
طرف چمن و طواف بُستان * بىلالهعذار خوش نباشد
رقصيدن سرو و حالت گُل * بىصوت هزار خوش نباشد
با يار شكرلب گُلاندام * بىبوس و كنار خوش نباشد
هر نقش كه دست عقل بندد * جُز نقش نگار خوش نباشد
جان نقد محقّرست حافظ * از بهر نثار خوش نباشد