تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢

[ 150 ساقى ار باده ازين دست بجام اندازد ]

ساقى ار باده ازين دست بجام اندازد * عارفان را همه در شرب مدام اندازد
در چنين زير خم زلف نهد دانهء خال * اى بسا مُرغ خرد را كه به دام اندازد
اى خوشا دولت آن مست كه در پاى حريف * سرو دستار نداند كه كدام اندازد
زاهد خام كه انكار مى و جام كند * پخته گردد چو نظر بر مى خام اندازد
روز در كسب هُنر كوش كه مى خوردن روز * دل چون آينه در زنگ ظلام اندازد
آن زمان وقت مى صبح فروغست كه شب * گرد خرگاه افق پردهء شام اندازد
باده با محتسب شهر ننوشى زنهار * بخورد باده‌ات و سنگ بجام اندازد
حافظا سر ز كله گوشهء خورشيد برار * بختت ار قرعه بدان ماه تمام اندازد

[ 151 دمى با غم بسربردن جهان يكسر نمىارزد ]

دمى با غم بسربردن جهان يكسر نمىارزد * بمى به فروش دلق ما كزين بهتر نمىارزد
بكوى مىفروشانش به جامى برنمىگيرند * زهى سجّادهء تقوى كه يك ساغر نمىارزد
رقيبم سرزنشها كرد كز اين باب رُخ برتاب * چه افتاد اين سر ما را كه خاك در نمىارزد
شكوه تاج سُلطانى كه بيم جان درو درجست * كلاهى دلكش است امّا به ترك سر نمىارزد
چه آسان مىنمود اوّل غم دريا ببوى سود * غلط كردم كه اين طوفان به صد گوهر نمىارزد
ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 172 | شمس الدين حافظ