تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
گوشهء ابروى تست منزل جانم * خوش‌تر ازين گوشه پادشاه ندارد
تا چه كند با رُخ تو دود دل من * آينه دانى كه تاب آه ندارد
شوخى نرگس نگر كه پيش تو بشكفت * چشم دريده ادب نگاه ندارد
ديدم و آن چشم دل‌سيه كه تو دارى * جانب هيچ آشنا نگاه ندارد
رطل گرانم ده اى مريد خرابات * شادى شيخى كه خانقاه ندارد
خون خور و خامش نشين كه آن دل نازك * طاقت فرياد دادخواه ندارد
گو برو و آستين به خون جگر شوى * هر كه درين آستانه راه ندارد
نى من تنها كشم تطاول زُلفت * كيست كه او داغ آن سياه ندارد
حافظ اگر سجدهء تو كرد مكن عيب * كافر عشق اى صنم گناه ندارد

[ 128 نيست در شهر نگارى كه دل ما ببرد ]

نيست در شهر نگارى كه دل ما ببرد * بختم ار يار شود رختم از اينجا ببرد
كو حريفى كش سرمست كه پيش كرمش * عاشق سوخته‌دل نام تمنّا ببرد
باغبانا ز خزان بىخبرت مىبينم * آه از آن روز كه بادت گُل رعنا ببرد
رهزن دهر نخفتست مشو ايمن ازو * اگر امروز نبردست كه فردا ببرد
ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 157 | شمس الدين حافظ