تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
مرغ زيرك نزند در چمنش پرده سراى * هر بهارى كه بدنباله خزانى دارد
مُدّعى گو نغز و نكته بحافظ مفروش * كلك ما نيز زبانىّ و بيانى دارد

[ 126 جان بىجمال جانان ميل جهان ندارد ]

جان بىجمال جانان ميل جهان ندارد * هركس كه اين ندارد حقّا كه آن ندارد
با هيچ‌كس نشانى زان دستان نديدم * يا من خبر ندارم يا او نشان ندارد
هر شبنمى درين ره صد بحر آتشين است * دردا كه اين معمّا شرح و بيان ندارد
سر منزل فراغت نتوان ز دست دادن * اى ساروان فروكش كاين ره كران ندارد
چنگ خميده قامت مىخواندت بعشرت * بشنو كه پند پيران هيچت زيان ندارد
اى دل طريق رندى از محتسب بياموز * مستست و در حق او كس اين گمان ندارد
احوال گنج قارون كايّام داد بر باد * در گوش دل فروخوان تا زر نهان ندارد
گر خود رقيب شمعست اسرار ازو بپوشان * كان شوخ سر بريده بند زبان ندارد
كس در جهان ندارد يك بنده همچو حافظ * زيرا كه چون تو شاهى كس در جهان ندارد

[ 127 روشنى طلعت تو ماه ندارد ]

روشنى طلعت تو ماه ندارد * پيش تو گُل رونق گياه ندارد