تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
بغلامىّ تو مشهور جهان شد حافظ * حلقهء بندگى زلف تو در گوشش باد

[ 106 تنت بناز طبيبان نيازمند مباد ]

تنت بناز طبيبان نيازمند مباد * وجود نازكت آزردهء گزند مباد
سلامت همه آفاق در سلامت تست * به هيچ عارضه شخص تو دردمند مباد
جمال صورت و معنى ز امن صحّت تست * كه ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد
درين چمن چو درآيد خزان به يغمائى * رهش بسر و سهى قامت بلند مباد
در آن بساط كه حسن تو جلوه آغازد * مجال طعنهء بدبين و بدپسند مباد
هر آنكه روى چو ماهت به چشم بد بيند * بر آتش تو بجز جان او سپند مباد
شفا ز گفتهء شكر فشان حافظ جوى * كه حاجتت بعلاج گلاب و قند مباد

[ 107 حُسن تو هميشه در فزون باد ]

حُسن تو هميشه در فزون باد * رويت همه‌ساله لاله‌گون باد
اندر سر ما خيال عشقت * هر روز كه باد در فزون باد
هر سرو كه در چمن درآيد * در خدمت قامتت نگون باد
چشمى كه نه فتنهء تو باشد * چون گوهر اشك غرق خون باد