كسى كو بستهء زلفت نباشد * چو زُلفت درهم و زير و زبر باد
دلى كو عاشق رويت نباشد * هميشه غرقه در خون جگر باد
بتا چون غمزهات ناوك فشاند * دل مجروح من پيشش سپر باد
چو لعل شكّرينت بوسه بخشد * مذاق جان من زو پرشكر باد
مرا از تست هر دم تازه عشقى * ترا هر ساعتى حُسنى دگر باد
بجان مشتاق روى تست حافظ * ترا در حال مشتاقان نظر باد
[ 105 صوفى ار باده به اندازه خورد نوشش باد ]
صوفى ار باده به اندازه خورد نوشش باد * ورنه انديشهء اين كار فراموشش باد
آنكه يك جرعه مى از دست تواند دادن * دست با شاهد مقصود در آغوشش باد
پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت * آفرين بر نظر پاك خطا پوشش باد
شاه تركان سُخن مُدّعيان مىشنود * شرمى از مظلمهء خون سياووشش باد
گرچه از كبر سخن با من درويش نگفت * جان فداى شكرين پستهء خاموشش باد
چشمم از آينهداران خط و خالش گشت * لبم از بوسهرُبايان برو دوشش باد
نرگس مست نوازش كن مردمدارش * خون عاشق بقدح گرد بخورد نوشش باد