سياهى نيك بختست آنكه دايم * بود همراز و هم زانوى فرّخ
شود چون بيد لرزان سرو آزاد * اگر بيند قد دلجوى فرّخ
بده ساقى شراب ارغوانى * به ياد نرگس جادوى فرّخ
دو تا شد قامتم ، همچون كمانى * ز غم پيوسته چون ابروى فرّخ
نسيم مشك تا تارى خجل كرد * شميم زلف عنبر بوى فرّخ
اگر ميل دل هركس بجائيست * بود ميل دل من سوى فرّخ
غلام همّت آنم كه باشد * چو حافظ بنده و هند وى فرّخ
[ 100 دى پير مىفروش كه ذكرش بخير باد ]
دى پير مىفروش كه ذكرش بخير باد * گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز ياد
گفتم بباد مىدهدم باده نام و ننگ * گفتا قبول كن سخن و هر چه باد باد
سود و زيان و مايه چو خواهد شدن ز دست * از بهر اين معامله غمگين مباش و شاد
بادت بدست باشد اگر دل نهى به هيچ * در معرضى كه تخت سليمان رود بباد
حافظ گرت ز پند حكيمان ملالتست * كوته كنيم قصّه كه عُمرت دراز باد