غزل 481 [ بشنو اين نكته كه خود را ز غم آزاده كنى ]
1 بشنو اين نكته كه خود را ز غم آزاده كنى * خون خورى گر طلب روزى ننهاده كنى
2 آخر الامر گل كوزهگران خواهى شد * حاليا فكر سبو كن كه پر از باده كنى
3 گَر از آن آدميانى كه بهشتت هوس است * عيش با آدميى چند پرىزاده كنى
4 تكيه بر جاى بزرگان نتوان زد به گزاف * مگر اسباب بزرگى همه آماده كنى
5 اجرها باشدت اى خسرو شيريندهنان * گر نگاهى سوى فرهاد دل افتاده كنى
6 خاطرت كى رقم فيض پذيرد هيهات * مگر از نقش پراكنده ورق ساده كنى
7 كار خود گر به كرم بازگذارى حافظ * اى بسا عيش كه با بخت خدا داده كنى
8 اى صبا بندگى خواجه جلال الدين كن * كه جهان پر سمن و سوسن آزاده كنى